تبلیغات
about-koria - لطیفه
about-koria

سلام
برای اینکه شادبشیم چندتا لطیفه گذاشتم.


این منم، تازه از سر جلسه امتحان بلند شدم،همه چی عادیه هیچ چیز غیر طبیعی نمی بینید،

.

.

پوشک دانشجویان ایزی لایف مخصوص امتحانات!!!



قاضی: چرا با سر زدی توی صورت دوستت؟
غضنفر: جناب قاضی! خودش می‌خواست، هر وقت من را می‌دید،
می‌گفت یک سری به ما بزن!


ختر جوانی روی نیمکت پارک نشسته داشت با حالتی اندوهبار گریه میکرد.

شخصی شیک پوش که به طور اتفاقی از اونجا رد میشد دلش به حال دختر سوخت و با حالتی دلسوزانه به طرف دختره رفت و به او گفت: دختری به این خوشگلی، با این لباس شیک، تو این روز قشنگ که گریه نمیکنه! گریه نکن عزیزم بگو مشکلت چیه شاید بتونم حلش کنم هیچ گره‌ای نیست که وا نشه.

ولی انگار نه انگار دختره باز هم به گریه‌کردن ادامه میده. طرف که میخواست به هر ترتیبی که شده دختره را اروم کنه. جلو میره و پهلوش روی نیمکت میشینه و دستش را رو شونه دختره میزاره و میگه: بهم نمیگی چرا داری گریه میکنی؟

دختره با گریه بهش گفت: آخه نیمکتها را تازه رنگ کرده‌اند!



عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.
معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.
یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.


امیدوارم خوشتون اومده باشه.ازاینکه خیلی کمه ببخشید.



نوشته شده در سه شنبه 5 بهمن 1389 ساعت 05:32 ب.ظ توسط M K نظرات |


Design By : Pars Skin